شهرداری که رفتگر شد

زن رفتگر محله، مریض شده بود؛ بهش مرخصی نمی دادن می گفتن اگه شما بری، نفر جایگزین نداریم؛ رفته بود پیش شهردار، آقا مهدی بهش مرخصی داده بود و خودش اومده بود جاش.
به گزارش مشرق، امروز مهدی باکری یکی از سرداران بزرگ دفاع مقدس است، وی در فروردین ۱۳۳۳ در میاندوآب به دنیا آمد، تحصیلاتش مهندسی میکانیک بود و آخرین مسئولیتش فرماندهی لشکر ۳۱ عاشورا بود، او ۲۵ اسفند ۱۳۶۳ در رودخانه دجله به شهادت رسید و جسدش مفقود شد.
شهرداری که رفتگر شد
اوایل انقلاب و مهدی باکری شهردار ارومیه بود؛ در گرگ و میش سحر، برای خرید نان از خانه خارج شد. چشمش به رفتگر محله افتاد که مثل همیشه در حال کار بود؛ دید امروز صورت خود را با پارچه ای پوشانده است. نزدیکتر رفت، او رفتگر همیشگی محله نبود. کنجکاو شد، سلام داد و دید رفتگر امروز، آقا مهدی است. او از دوستان شهید باکری بود.
آقا مهدی، شما اینجا چیکار میکنی؟ آقا مهدی علاقهای به جواب دادن نداشت. او ادامه داد، آقا مهدی شما شهرداری اینجا چیکار میکنی؟ رفتگر همیشگی چرا نیست؟ شما رو چه به این کارا؟ جارو رو بدین به من، شما آخه چرا؟ خیلی تلاش کرد تا بالاخره زیر زبون آقا مهدی رو کشید.
زن رفتگر محله، مریض شده بود؛ بهش مرخصی نمی دادن می گفتن اگه شما بری، نفر جایگزین نداریم؛ رفته بود پیش شهردار، آقا مهدی بهش مرخصی داده بود و خودش اومده بود جاش.
اشک تو چشماش حلقه زد. هر چی اصرار کرد، آقا مهدی جارو رو بهش نداد؛ ازش خواهش کرد که هرچه سریعتر بره تا دیگران متوجه نشن، رفتگر امروز محله، شهردار ارومیه است.
آقا مهدی، پدر بچه های پرورشگاه شهرم بود. همیشه بهشون سر میزد؛ نزدیکای عید، کلی کادو میخرید میاورد براشون. خیلی دوستش داشتن، وقتی شهید شد، یه شهر یتیم شدن.
شادی روحش صلوات.

چرا مهدی باکری نگذاشت جنازه برادرش برگردد؟+ عکس

نامه شهید «مهدی باکری» به فرماندهان گردانش دارای چندین تذکر مهم است.
به گزارش مشرق، سردار مهدی باکری در عملیات بدر ،در روز ۲۵ اسفند ۶۳ بر اثر اصابت تیر مستقیم دشمن به شهادت رسید و هنگام انتقال پیکر مطهرش مورد هدف آرپی جی دشمن قرار گرفت و دریا آرامگاه ابدیاش شد. او در هنگام شهادت فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا بود.
از شهید مهدی باکری خاطرات متعددی روایت شده است. یکی از این خاطرات مربوط به زمان شهادت برادرش حمید است. چرا که در عملیات خیبر به مهدی باکری خبر داده شد؛ برادرت شهید شده است و میخواهیم پیکرش را برگردانیم. ولی مهدی اجازه نداد و از پشت بیسیم این جمله تاریخی را به زبان آورد: «همه آنها برادرای من هستند، اگر توانستید همه را برگردانید، حمید را هم بیاورید».
اکنون نامهای که او به فرماندهان گردانش درباره همسان بودن با رزمندگان تحت امرشان نوشته را منتشر میکنیم.

در این نامه آمده است:
«بسمه تعالی
قابل توجه کلیه فرماندهان و مسئولین واحدها،
سلام علیکم، گرچه خودتان آشنا به موارد ذیل هستید، ولی چون اکثرا در نامههای برادران بسیجی نوشته میشود لازم دانستم مجددا متذکر شوم.
۱- بعد از همه نیروها غذا بگیرید، کمتر و دقیقا هم نوع آنها باشد.
۲- در داشتن وسایل چادر و پتو و غیره فرقی با بقیه نداشته باشید.
۳- در داشتن مواد غذایی، کمپوت و میوه و چای و غیره همانند، بلکه کمتر از بقیه باشید.
۴- در گرفتن لباس و پوشاک و کفش کمتر از بقیه داشته باشید.
۵- اولین کسی باشید که در اول وقت در صف مقدم نماز و دعاها میباشد.
۶- مراسم بزرگداشت و ترحیم و... برای شخصیتها و شهدا و... بگیرید و فعالانه شرکت کنید.
۷- در توجیه مسائل به نیروها جهت روشن شدن نسبت به مسائل کوتاهی نکنید که عدم توجیه موجب بوجود آمدن خیلی از ابهامات و مشکلات است